سفر به هیچستان اسرار در قلب لوت ایران (قسمت اول)

سفر به هیچستان اسرار در قلب لوت ایران (قسمت اول)

صدای زنگ گوشی همراه ، رشته افکارم را میدرد و خلوتم با فریاد این دشمن عزیز ، آشفته میگردد
دوستی قدیمی در انتظار است؛ ساسان سلوتی از محققین برجسته و علاقمند به بیابانگردی ایران است که علاوه بر تخصص در برگزاری تورهای گردشگری کویرپیمایی ، اثری قابل ستایش و افتخار به نام کتاب بیابانگردی در ایران (چاپ انتشارات ایرانشناسی) از خود به یادگار گذاشته است.
چراغ دوستی به دلخواستگیمان ، دیگر بار شعله میگیرد و یخهای سرد فراق را فرو میریزد
بعد از احوال پرسی و یادایام ، پیشنهاد سفر به قلب لوت و انجام یک سری تحقیقات علمی برای شناسایی مکانهای ناشناخته همراه با بررسی اکوسیستم و محیط زیست با نیت کشف نمونه های متنوع زیستی ، مطرح میگردد.
بهمن ایزدی که فعالیتهای درخشانی در عرصه زیست محیطی و توسعه پایدار منطقه دنا داشته است و محمد جهانشاهی از فعالان گردشگری استان کرمان نیز با ما همراه خواهند بود.
باز وقت سفری دیگر است به مکانی خیلی دور و خیلی نزدیک
کویر افسانه ای لوت که حکایت افسونگریش سالهاست شهره خاص و عام گشته است.
حدود ۲۰۰ سال پیش یک جهانگرد و محقق اتریشی بنام پرفسور آلفونس گابریل از قسمتهایی از کویر لوت ایران عبور کرده و کتابی به نام عبور از صحاری ایران تالیف نمود.
این کتاب یکی از معدودترین و مهمترین مراجع و یادگارهای باقیمانده از وضعیت تاریخی ، جغرافیایی و اجتماعی مناطق کویری ایران میباشد.
گابریل در جمله مشهور خود درباره کویر لوت ایران میگوید : کویر دارای افسونی ست که کسی را که بدان وارد شود هرگز رها نمیکند.
کویر لوت ایران ، بیابان بزرگ و اسرارآمیزیست که در محدوده ای بین استانهای خراسان جنوبی ، یزد و سیستان و بلوچستان قرار دارد و از شمال به شهر بیرجند ، از شرق به نهبندان ، در غرب به شهداد و در جنوب به بم ختم میشود.
از دیدگاه ژئومورفولوژی این منطقه دارای ویژگیهای منحصربفرد و بی نظیری در دنیاست.
منطقه یاردانگ(کلوت) در غرب ، ریگزار عظیم یلان و مرتفع ترین کوههای شنی جهان(مگا) در شرق ، رود شور بیرجند(رود لوت) در مرکز با منابع غنی نمک یددار طبیعی ، آبگرم لوت و دشت خوروخوسف در شمال ، و دشت زنگی احمد در جنوب چاله لوت از دیدنیهای منحصربفرد کویر لوت ایران است.
متاسفانه علی رغم اینکه بیشتر افراد کویر لوت در منطقه گندم بریان ده سیف را به عنوان گرمترین نقطه زمین می شناسند ولی نتیجه تحقیقات و بررسی انجام شده نشان میدهد این مسئله از صحت زیادی برخوردار نبوده و چندان مورد قطعیت نیست هرچند نتایج بدست آمده از اسکنرهای ماهواره های ناسا در چند سال متوالی این نقطه را یکی از گرمترین نقاط زمین دانسته است ولی این مسئله بنا به تغییرات آب و هوایی زمین دارای تغییرات و جابجاییهایی است.
در زمینه تاریخی با آنکه بعضی از افراد و حتی ساکنین قدیمی این منطقه وقوع واقعه عذاب قوم لوط را در این مکان میدانند ولی شواهد تاریخی نشان میدهد این قوم در مکان دیگری زندگی میکرده اند ولی شرایط دشوار زندگی در مناطقی از این کویر به همراه اشکال تخیلی و وهم انگیز برج و بارو مانند در منطقه یاردانگ باعث شده تا واژه هایی به نام شهر لوط در این منطقه شکل بگیرد.
چندی پیش در یکی از سفرهایم به روستای دهسلم که در قسمت شرقی جاده شهداد واقع بوده و بسان بندرگاهی بزرگ از نخلستانهای زیبا در حاشیه لوت خودنمایی میکند ، با پیرمردی کهنسال و فرتوت که چشمانش به سختی از میان شیشه های ضخیم عینکش دیده میشد ، گفتگویی داشتم؛ پیرمرد از افسانه ای کهن میگفت ؛ از مردمی که به آیین طبیعت و پروردگارشان وقعی نمی نهادند و بدین سان مورد عذابی سخت قرار گرفتند.
مجازاتی وحشتناک که حتی پس از گذشت قرنها ، آثار آن در شنهای تافته این تنور سوزان نمایان است
پیرمرد میگفت که به هنگام آن واقعه دو برادر یکتاپرست به نامهای سلم و سیف بودند که به هنگام فرار بر سر یک دوراهی از یکدیگر جدا شدند و قرار گذاشتند که هر یک به اولین نقطه امنی که برسند ،یک آبادی برپاسازند.
این چنین شد که ده سیف (شهداد) و دهسلم (نهبندان) بسان لنگرگاههایی در حاشیه کویر لوت شکل گرفت
قرار الحاق ما به سایر دوستان شیرازی برای نقطه ای در جاده نهبندان به شهداد و در حدود منطقه بالازرد تعیین شده و مختصات پوزیشن آن برای کلیه کلیه اعضای تیم ایمیل میشود.
تصاویر ماهواره ای منطقه در ناحیه ای به وسعت هزاران کیلومتر مربع باید به دقت تحلیل و بررسی شود
خوشبختانه اطلاعات فایلهای جی پی اس مربوطه به سفرهای گذشته و تصاویر گرفته شده در آن برنامه ها ، برای ارزیابی ژئومورفولوژیک مسیر در دسترس است.
آماده سازی کروکی مسیر و نقاط چک پوئینت برای انتقال به سامانه جی پی اس و ارسال برای سایر اعضای تیم ، حدود یک روز زمان میبرد ولی بالاخره به اتمام میرسد.
قرار است پیام مهنانی یکی از دوستان عزیزی که همسفر محبوب سفرهای گذشته بوده است ، با اختلاف یک روز در معدن قلعه زری به من ملحق شود و البته زحمت حمل مقداری از تجهیزات ، موادغذایی ، جیره آب و بنزین مرا را نیز پذیرفته است.
این رفیق شفیق ، یک حرفه ایست و علاوه بر گذراندن دوره های صخره نوردی ، کوهنوردی ، طبیعت گردی ، غارنوردی ، غواصی و کویرنوردی ، دستی هم در کشتیرانی و پرواز با گلایدر دارد که قابلیتی مهم برای تیم ما محسوب میشود.
حمید جوانمرد عکاس و مستندساز برجسته و باذوق کویر هم همراه اوست و او که به عنوان مربی هنر در آموزش و فرهنگ فرزندان این مرز و بوم تلاش میکند ، الگویی از ایثار و همیاری گروهی نیز هست
ما مجالی برای ریسک نداریم و با توجه به اینکه شناخت چندانی از امکانات و توانایی تیم همراهمان در دسترس نیست ، باید کلیه تجهیزات و محاسبات سفر را برای یک عبور آفروود اکسپدیشن به استعداد یکدستگاه خودرو دودیفرانسیل و یک موتورسیکلت تریل ، برنامه ریزی و هماهنگ نماییم.
قبلاً نیز در زمانی نه چندان دور که جاده شهداد به نهبندان آماده سازی نشده بود ، چنین سفری را با یدک کشیدن یک موتورسیکلت تریل از نوع سنگین به دنبال یک خودرو پاژن مجهز انجام داده بودیم و این ترکیب اکسپدیشن(سبک و سرعتی) میتوانست علاوه بر سرعت عمل و پایین آوردن ضریب ریسک سفر ، در کاهش هزینه و قدرت مانور بالا در عبور از مسیرهای ناشناخته کویر لوت نیز بسیار موثر باشد.
حدود ۱۲۰ لیتر بنزین زاپاس برای استفاده در برنامه نیاز داریم و برای حدود سه هفته آب و غذا پیش بینی میکنیم زیرا در صورت بروز حادثه در لوت ، امکانات امدادرسانی بسیار محدود خواهد بود.
خوشبختانه استفاده از گوشی همراه از نوع ماهواره ای قابلیت اطلاع رسانی و ارتباط با دنیای خارج را به ما خواهد داد و واکی تاکی های بی سیم ، پل ارتباطی بین اعضای گروه را برقرار خواهد ساخت.
عصر روز جمعه ابتدای بهمن ماه است و پس از آماده سازی و چکاب تجهیزات و سرویس کامل به سمت خوسف حرکت میکنم.
کمی دیر شده و برای رسیدن به معدن قلعه زری و اقامت شبانه در آنجا مجبور خواهم بود تا سرمای استخوانسوز شب کویر را به جان بخرم ولی اشتیاق گریختن از هیاهوی شهر و تعلقهای زندگی مدرن مانع از انصراف میشود.
خورشید ، آخرین پرتوهایش را از خانه های گلین شهر خوسف بر میگیرد و برای امید بخشیدن به مردمان سرزمینهای تاریک به آرامی به زیر دشت میخزد.
لشکر سیاه شب ، آرام آرام سپاه خود را جمع میکند و سرمای جانسوز کویر ، تیغ برانش را تا مغز استخوان فرو میبرد ولی در این کشاکش آتشی نیز از درون شروع به افروختن کرده و هر لحظه شعله ورتر میگردد.
آتشی برآمده از خاک کویر بسان چشمه جوشان آبگرم گرماب لوت که چشیدن طعم سوزانش به معنای شفا یافتن از درد افیونهاست.
توقف کوتاهی در روستای بصیران خواهم داشت و سراغ دهیار را میگیرم.
مردی که در یک بقالی حاشیه روستا مشغول به کار است ، با دیدن چهره سرمازده ام ، با مهربانی و میهمان نوازی خاص کویرنشینان ، به اندرون خانه اش دعوتم میکند. چیزی نمیگذرد که میهمان محفل گرم و دلهای فراخ مردم محلی این روستا میشوم.
علی اکبر کهنسال از مسدود بودن تنها قنات روستا میگوید. او مسئول شورای روستاست.
قلعه ای قدیمی و متروک در حاشیه روستاست و او میگوید تلاشهای شورا برای مرمت و ثبت این قلعه توسط سازمان مسئول ، به جایی نرسیده است. او معتقد است کمبود اشتغال یکی از بزرگترین مشکلات روستای آنهاست و علاوه بر آن مردم از آب شرب شیرین و بهداشتی نیز برخوردار نیستند.
این نماینده مردمی و دردمند گلایه ها داشت از اینکه زمین مسکن جوانان روستا ده سال است واگذار نشده و خشکسال امان مردم را بریده بود ولی سعی میکنم با دقت به حرفهایش گوش بسپارم و اگر کمک یا راهنمایی در توان بود ، دریغ ننمایم.
راه چندانی تا روستای قلعه زری باقی نمانده و پس از خداحافظی از ساکنین میهمان نواز بصیران ، مسیر را به سمت معدن ادامه میدهم.
مهمانسرادار معدن با میهمان نوازی ، پذیرا میشود و پس از راهنمایی به سوئیت ، با سوپ و چای داغ به استقتبال می آید ؛ انگشتان یخ زنده ام ، دستان میهمان نواز او و لبه داغ استکان را توامان میبوسد.
با دوستان بجنوردی در تماس هستم و بهمن ایزدی هم به همراه یاران شیرازی در شهداد است.
بیابانهای منطقه قلعه زری یکی از زیباترین بخشهای لوت شمالی میباشد که واحه کودگان و چاه شور آن بسیار دیدنی است.
در چاه عمار واقع در نزدیکی کوه میخ انبارلوت نیز زوج کهنسالی فرتوت به تنهایی و در حاشیه یکی از گرمترین مناطق کره زمین روزگار میگذرانندو سرمایه شان فقط چند راس دام است که برای تغذیه به هندوانه های تلخ و خشکیده ابوجهل متکی هستند؛ محلی ها حکایت میکردند که پیرمرد تنها کسی است که به روزگار جوانی ، چندین بار پیاده از لوت گذشته است! او تنها بازمانده نسل قدیم کویرنشینان این منطقه است.
او حتی دعوت بستگان برای آمدن به روستا را نپذیرفته و عاشق همان چشمه آب شور و مکان جداافتاده خویشتن در قلب کویر است!
یکی دیگر از ویژگیهای روستای قلعه زری ، وجود درختان گز شاهی مرتفع و قدیمی است که در قدیم از چوب مستحکم و بادوام آن برای تیرکهای سقف منازل استفاده میکردند. ارتفاع این درختان به بیش از ۱۲ متر میرسد!
در این روستا کشاورزی تقریباً وجود ندارد و به علت فقر بیش از حد مراتع و گسترش کویر ، دامداری نیز با مشکلاتی همراه است ولی وجود رگه های سولفات مس سبز رنگ باعث شده تا استخراج آن توسط یک شرکت معدنی ، بصورت پیشه اصلی روستائیان درآید و البته شرکت فوق نیز با استخدام روستائیان و فراهم نمودن تسهیلات رفاهی همانند یک دولت کوچک در روستا ایفای نقش نماید.
با توجه به منابع محدود معدنی و طبیعی در منطقه ، توسعه پایدار این روستا و زندگی ساکنین آن منوط به گسترش صنعت توریسم در روستا خواهد بود وگرنه در آینده ای نه چندان دور ، مشکلات معیشتی مختلفی رقم خواهد خورد.
پاسی از شب را در مهمانسرا به بررسی تصاویر ماهواره ای مسیر حرکت تیم برروی رایانه همراه وپردازش اطلاعات مربوط به نقاط بین مسیر که باید مورد بازدید قرار گیرد، میگذرانم ؛ یک دوش آبگرم و سپس چشمان خسته ام را به خاموشی خواب می سپارم.
با برآمدن آفتاب لوت ، اولین پیمایش بیابانی سفر ما در مسیرهای خاکی شمال لوت آغاز خواهد شد و این در حالیست که اخبار اخذ شده از سایتهای هواشناسی بین المللی ، روزی سرد با جوی ناپایدار را پیش بینی کرده است.
صدای زنگ تلفن همراه گواه این است که دوستان بجنوردی در فاصله ای نزدیک قراردارند و چیزی نمیگذرد که فضای مهمانسرا آکنده از صفای حضور دوستان و تجدید دیدارها میگردد.
پس از احوالپرسی و خوش و بشی سرپایی ، چکاب مجدد لوازم و تجهیزات را انجام داده و سپس دل به جاده میسپاریم.
در حاشیه راه و از لابلای شاخه های درختان گز ، مرغ حقی میگریزد تا شومی های سفرمان را با پرواز زیبای خود دور سازد و حادثه را به خرابه های شهر لوت ببرد.
این است حکایت جغد کوچک بی آزاری که از برکت تخیل بی پایان اشرف مخلوقات! به شومی و نحسی متهم گشته و سالیان طولانی رنج سنگسار این مغرور بی خرد را متحمل گردیده است.
همان بی خرد ویرانگری که به دست خود ویرانه های پر از لانه ی موش را برای این مرغ به یادگار گذاشته است!
ولی جالب است که بدانیم تحقیقات دانشمندان بوم شناس نشان داده که جغدها نقش به سزایی در کنترل جمعیت جانوران موزی چون موشها به عنوان یکی از بزرگترین آفتهای کشاورزی و ناقل بیماریهای مشترک بین انسان و حیوان، دارند.
جای بسی تاسف است برای مردمانی که روزگاری ارتباط تنگانگ با زیست بوم و طبیعت خود داشتند و امروز فرهنگ برخورد با محیط زیستشان ، اینگونه شده که به محض دیدن هر جنبنده ای ، دست به سنگ و تفنگ میبرند.
و بدین گونه است که به محض دیدن یک مار نگون بخت که به احتمال زیاد غیر سمی هم هست ، چوب حماقت خود را بر سرش می کوبیم و ناآگاهانه صدها موش و جانور موزی دیگر را بیمه می سازیم!
حال اینکه ایرانیان باستان ، حیات وحش را نمادی از خصائل نیک و شگفتی آفرینش می دانستند و برای آنان ارزش معنوی قائل بودند تا جائیکه حتی برای انتخاب پادشاه ، یک هما (نوعی کرکس) را در شهر رها میساختند و این پرنده بر شانه هر که می نشست ، به عنوان حاکم و فرمانروا منصوب میشد؛ و جالبتر میشود وقتی که بدانیم هما پرنده ایست که در چرخه و هرم غذایی ، به علت تغذیه از مغز استخوان و بازیافت آخرین بازمانده ها ، در راس قرار دارد و به عبارتی اگر این پرنده کمیاب در منطقه ای وجود داشته باشد ، اکوسیستم و چرخه زیست محیطی آن ناحیه در شرایط ایده آل به سرمی برد!
مسیر ناهموار جاده خاکی که از قلعه زری به روستای ده سلم می رود ، به علت تردد کم و عدم رسیدگی و نیز هجوم شنهای روان ، دست کمی از مسیرهای مسابقه جهانی رالی پاریس داکار در قاره آفریقا ، ندارد و عدم آشنایی راننده خودرو با اصول رانندگی آف روود(خارج از جاده) می تواند حادثه ساز باشد.
خودروی ما که یک پاژروی فورویل درایو است ، در تکانهای شدید ناشی از دست اندازهای جاده شنی دچار اشکال شده و باید پیچهای چرخ در قسمت قفل پولوس را مجدداً آچارکشی کنیم که البته با توجه به نوع تجهیزات و شیوه چیدمان زمان زیادی را نخواهد گرفت.
یکی از مواردی که در چنین سفرهایی بسیار مهم و قابل توجه است ، نوع چیدمان تجهیزات با توجه به محدودیت فضا و اولویت دسترسی به آنهاست.
کیفیت جاگذاری و فیکس نمودن بارها بدلیل تکانهای شدید ناشی از ناهمواریهای مسیر و نوع مواد حمل شده حساس مانند بنزین ، از نظر ایمنی بسیار حیاتی است.
عامل مهم بعدی ، تخصص و آموزش افراد تیم در اصول فنی ، تعمیرات و آشنایی با دوره های ویژه طبیعت گردی ، رانندگی ، سفرهای ماجراجویانه ، مسیریابی و جهت یابی است که باید با تصمیم گیری و مدیریت صحیح و سرعت بالا همراه باشد و البته نباید نقش تجربه را از نظر دور داشت.
در چشم به هم زدنی چرخ مجدداً استوار میگردد و تصمیم میگیریم با توجه به ضیق وقتی که با آن مواجه هستیم ، برای اینکه دوستان عزیز شیرازی را در حاشیه جاده شهداد – دهسلم منتظر نگذاریم ، مسیر را به سمت میانبری از نزدیکی معدن آهن و سپس به سوی معدن مس حقداد ، تغییر دهیم.
مسیر را بر روی سامانه موقعیت یاب جهانی (جی پی اس) وارد کرده و حرکت میکنیم.

201561713947716a

کمی دورتر کلبه ای عجیب در وسط دشت توجهمان را جلب میکند ؛ نزدیکتر میشویم و با کمال تعجب خود را در مقابل یک کپر ارگانیک می یابیم که با دقت و ظرافتی باورنکردنی در دل زمین احداث شده و توسط بوته های طاق و گز دیوارچینی و مسقف گشته است و لایه هایی از گل رس و ماسه را هم به عنوان درزگیر و عایق بندی آن به کار برده اند.
در مناطق حاشیه لوت از مصالح بیولوژیک و فضولات بجای مانده از شتر نیز بجای بلوکهای سیمانی استفاده میشود که علاوه بر سازگاری با طبیعت از قابلیت ارتجاع پذیری در بارانهای فصلی نیز برخوردار هستند؛ بدین صورت که مدت کوتاهی چندین شتر را در فضایی محبوس میکنند و با توجه به وزن زیاد شترها و میزان بالای مصرف و پسماند آنها ، بعد مدت کمی میتوان لایه های پرس شده در کف آغل را بصورت قطعات بلوک جدا و استفاده نمود.
دود غلیظی که از دودکش این لانه ی کوچک برمی خیزد ، گواه از حضور زندگی است! ؛نزدیکتر میشویم و با سروصدای حضور ما ، چهره ای آفتاب سوخته و خشکیده با دستانی لبریز از باران به استقبالمان میشتابد.
مرد ، یک شتردار کویرنشین است که تمام دارایی او را فرشی از جنس پلاس (کهنه پارچه و ریسمان) ، تعدادی گوسفند و حداقلهایی از لوازم زندگی برای یک زندگی ساده در دل صحرا ، تشکیل می دهد.
در کنار ورودی کلبه که بیشتر شبیه سوراخ جانوری در میان زمین است ، یک موتورسیکلت فرسوده ایژ با زنگارهایش زار میزند ؛ این موتور سیکلت های ساخت روسیه همان آفتی هستند که سالها پیش نسل آهو را در بیابانهای ایران برانداختند و با این کار یوز ایرانی را به لبه پرتگاه انقراض کشاندند.
شیوه شکار آهو با این وسیله بسیار ناجوانمردانه و وحشیانه است بدین گونه که در دشتهای هموار آهو را تحت تعقیب قرار داده و با کمی تعقیب و گریز جانور را خسته میکنند؛ متاسفانه حیوان اگر بدست شکارچی سلاخی نشود، بر اثر حمله قلبی جان خود را از دست خواهد داد.
با راهنماییهایی که از او میگیریم ، متوجه می شویم که بیراهه ای میانبر در نزدیکی ماست و پس از تعارف مقداری شیرینی به مرد چوپان ، مجدداً در مسیر جاری می شویم.
تا معدن متروک سرب راه زیادی نیست و تا ساعتی دیگر در حاشیه جاده ، به دوستانمان ملحق خواهیم شد.
گهگاه در دو طرف مسیر اسکلتهایی خودنمایی میکند که نشان از مرگ شترهای تشنه و گمشده در این مکان دارد و این مساله نمایانگر عظمت و خطر نهفته در پهنه بیکران کویریست که در آن پا نهاده ایم.
در حواشی لوت لاشخورهایی از گونه کلاغهای سیاه وجود دارند که به مرور زمان دریافته اند ، جنبنده هایی از جمله شترهای گمشده که بداخل چاله مرکزی و انتهای دشت لوت سرازیر میشوند ، احتمال بسیار کمی برای زنده ماندن و بازگشت دارند؛ و لذا اینان اولین بدرقه کنندگان مسافران لوت هستند!
عاملی که مارا بسیار نگران میسازد ، همراهی این لاشخورها نیست بلکه کثرت لاشه ها و اسکلتهای بجای مانده از شترها مفلوک است که نشان از خشکسالی شدید در چند سال گذشته این منطقه دارد و اوضاع نابسامان تغییرات جوی که انگار پایانی برای آن نیست؛ و با توجه به اینکه کویر لوت ایران یکی از کم بارش ترین و خشکترین مناطق جهان محسوب میشود ، حتی کوچکترین تغییر در سیستم آب و هوایی آن میتواند فاجعه بار باشد؛ فاجعه ای که هرگز قابل جبران نیست…!
از بررسی اوضاع اینطور استنباط می گردد که کویر با سرعتی باورنکردنی در حال پیشروی است ؛ وجود جنگهای تاغ قدیمی که از شدت تشنگی و گرمای شدید هوا بدل به چوبهایی خشک و بیجان شده اند ، گواه دیگری بر این مدعاست و متاسفانه صدها سال طول خواهد کشید تا در صورت توقف این جریان و ایجاد روند معکوس ، این جنگلها دوباره ایجاد گردند؛ اینها نه تنها منابع طبیعی کشور محسوب میشوند بلکه سرمایه نسلهای آینده نیز هستند.
با توجه به اینکه جلوگیری از بیابان زایی و کنترل آن نقش موثری در جلوگیری از افزایش مساحت کمربند بیابانی زمین دارد ، سازمان ملل متحد بودجه ای را برای اجرای طرح ترسیب کربن در حاشیه کویر لوت ایران در نظر گرفت تا با کاشت بوته های مقاوم در برابر خشکسالی و آموزش جوامع محلی در توسعه پایدار این مناطق محروم و جلوگیری از بیابان زایی ، اقدامات موثری را انجام دهد ولی متاسفانه وخامت اوضاع جوی و کمبود منابع آبی باعث شده است تا اراضی بیابانی کماکان قدرت باروری خود را از دست بدهند و به کویر تبدیل شوند و جالب است بدانیم احیای مناطق کویری بدلیل تغییر ماهیت و جنس خاک ، تقریباً غیر ممکن است و تنها میتوان برای دفن زباله ، گردشگری بیابانگردی و یا استفاده از انرژیهای خورشیدی و نیروگاههای بادی از آن استفاده نمود که البته ممکن است سهم اندکی هم به صنایع معدنی برسد ولی مسلماً اولویت همواره با رویش و سبزی است چرا که آن ، مساوی با زندگی و حیات میباشد.
گسترش کویرها تاثیر مستقیمی در افزایش مهاجرت به شهرها ، کمبود اشتغال و حتی افزایش موارد جرم و جنایت و ناامنی دارد ولی متاسفانه شرایط سخت معیشت و زندگی در کویر ، مشکلات ارتباطاتی و نیز ضعف آموزش کمبودهایی در بخش فرهنگ و رفاه اجتماعی برای حاشیه نشینان مناطق بیابانی به همراه آورده است و بدین گونه است که بسیاری از کویرنشینان مجبور هستند تا با برداشت غیراصولی از منابع طبیعی ، با دست خود تیشه به ریشه شان زده و یا از روی ناچاری به شغلهای کاذب و قاچاق یا مهاجرت به شهرهای بزرگ ، روی آورند.
بدیهی است با آموزش و ترویج مشاغل جدیدی مانند صنعت اکوتوریسم که در حال قبضه اقتصاد گردشگری جهان در قرن پیش روست ، میتوان علاوه بر توسعه پایدار مناطق بیابانی ، برای تامین معیشت و رفاه بومیان و کمک به تعامل و فرهنگ سازی صحیح و حتی بازسازی و حفاظت از سرمایه های طبیعی این مناطق اقدام نمود که البته یکی از اهداف سفر پژوهشی گروه ما نیز ، بررسی همین پتانسیلها و ارزیابی راهکارهای بهره برداری اصولی از آن است.
به معدن مس رسیده ایم و تصمیم می گیریم با توجه به خرابی بیش از حد جاده خاکی که سرعت حرکتمان را بسیار کند ساخته است ، از مسیر منحرف شده و از میان منطقه معروف به بالازرد لوت ، خود را به جاده آسفالته دهسلم به ده سیف برسانیم.
خوشبختانه بالازرد متشکل از پهنه های دشتی همواریست که مسیر بسیار بهتری نسبت به جاده خاکی محسوب میگردد و ما خواهیم توانست با کمک گرفتن از موقعیت یاب جی پی اس ، مسیر مستقیمی را در یکی از معروفترین جاده های تاریخی کاروانهای شتر قدیم ، انتخاب کنیم و بدین گونه در وقت و سوختمان صرفه جویی قابل توجهی را داشته باشیم.
کمی جلوتر ، اندکی توقف میکنیم تا خستگی راه را با صرف مقداری چای و بیسکویت از تن بزداییم ؛ وقت مناسبی است تا از این منظره بدیع که با رنگهای بنفش و زرد و خاکستری نقاشی شده ، عکس و فیلم تهیه کنیم.
زمین در این ناحیه از نظر پوشش گیاهی بسیار فقیر است ولی چشم انداز آن بقدری زیباست که چشم هر بیننده ای را خیره می سازد و می تواند به عنوان یکی از جاذبه های مهم ژئوتوریسم در منطقه لوت محسوب گردد؛ والبته وجود ابرهای پنبه ای برف فام بر زیبایی این منظره می افزاید.
چیزی نمی گذرد که جاده کرمان به نهبندان نمایان میگردد و پس از طی مسافتی ، دوستانمان را می بینیم که در حال حرکت به سوی ما هستند ؛ دیری نمی پاید که خود را در آغوش گرم سراسر احساس شکوفه ای شیرازی و بزم گرم تجدید دیدارها می یابیم.
دوستان جدید معارفه میشوند و در این آشنایی و تبادل لبخندها ، تمامی خستگی راه از تنمان زدوده میگردد؛ سایر دوستان تیم اندکی عقب تر هستند و ما باید هر چه زودتر به سمت محل قرار که در میانه جاده دهسلم به شهداد قرار دارد ، حرکت کنیم.
متوجه میشویم که خودرو دوستانمان با مشکل فنی مواجه است و سعی میکنیم تا بصورت سرپایی اقدام به رفع آن نماییم ولی ظاهراً خودرو دارای مشکل اساسیست و آب و روغن بصورت نگران کننده ای از خروجی اگزوز به بیرون نشت میکند.
برای تنظیم دور موتور و کمک به کارکرد بهتر آن ، وایرهای شمع و دلکو را عوض میکنیم ولی کار دیگری از دست ما ساخته نیست و خودرو باید در اسرع وقت بصورت اساسی تعمیر گردد.
پس از طی مسافتی دیگر در مسیر شهداد ، به نزدیکی نقطه انتخاب شده برای محل قرارمان ، میرسیم و از دور خودروهای منتظر سایر دوستان را میبینم ولی فرصت چندانی برای ماندن و گذران وقت نداریم ؛ لذا پس از احوالپرسی و معارفه مختصر به سرعت عازم دشت لوت میشویم.
وزش باد باعث شده تا ماسه های درشت ، امواجی به ارتفاع حدود نیم متر را شکل دهند و این پهنه های مواج که در سطح دشت به سختی قابل رویت است ، برای عبور خودروها بسیار دردسرساز و خطرآفرین است ؛ سعی میکنیم بجای عبور مستقیم از روی آنها ، در موازات و از لابلای آنها مسیر را ادامه دهیم.
اکنون با چهار خودروی تویوتا لندکروزر ، نیسان پاترول ، مزدا دوکابین و پاژرو میتسوبیشی ، وارد یکی از مخوفترین و ناشناخته ترین کویرهای جهان شده ایم و باید مسافت حدود ۷۰ کیلومتر را تا محل تعیین شده برای اقامت شب اول ، طی نماییم که البته بصورت آفروود(بدون جاده) انجام خواهد شد.
خورشید ، آهسته آهسته رنگ می بازد و شهر لوت را به مقصد شهری دیگر ترک میکند ؛ هیولای تاریکی می رود تا بار دیگر بیدار گردد و سایه سیاه خودرا در غیاب آفتاب ، بر پهنه بی انتهای دشت لوت بگستراند.
بزودی شب آبستن طلوعی دیگر خواهد بود…
رانندگی در شب ، آن هم در وسط دشت لوت میتواند بسیار خطرناک و مشکل ساز باشد؛ نور خیره کننده چراغهای خودرو از فاصله ای بسیار دور قابل رویت است و این مساله میتواند توجه قاچاقچیان مسلح و اشرار حاضر در منطقه را به خود جلب نماید.
باید که هر چه زودتر به نقطه محل اطراق رسیده و کمپ را ایجاد نماییم چرا که وسط دشت مکان مناسبی برای شب مانی نیست.
جی پی اس فاصله حدود ۲۰ کیلومتر تا نقطه تعریف شده کمپ را نشان میدهد ولی چیزی مشکوک و عجیب می نماید!
کمی جلوتر ، زیاد شدن عدد مربوط به مسافت باقیمانده تا کمپ ، برروی سامانه موقعیت یاب ، توجهم را جلب میکند ؛ انگار که داریم از مقصد مشخص شده ، دور می شویم!
توقف میکنیم و تصمیم می گیرم از یک جی پی اس دیگر به عنوان چکاب استفاده و آنها را با هم مقایسه نمایم.
نتیجه حاصل ، حیرت انگیز است!
دو دستگاه ، اختلافی برابر ۱۲ کیلومتر را نشان می دهند و پیداست که داریم از مقصد دور می شویم! و خرابی و خطای دستگاه جی پی اس مقصر این مشکل است ؛از یک دستگاه مدل بالاتر و پیشرفته کمک می گیرم و حرکت میکنیم.
بدلیل وجود پستی و بلندی های بسیار در سطح دشت منفک شدن و فاصله زیاد میان خودروها میتواند به گم شدن هر یک از آنها در پهنه لایتناهی کویر منجر شود ولی خوشبختانه نور چراغها ، وجود تریل پشتیبان و سیستم ارتباطی بی سیم ، مانع از این مساله می شود ، ضمن اینکه هر خودرو مجهز به یک دستگاه موقعیت یاب است و همه می دانند که باید به کجا بروند.
در حاشیه یکی از مسیلهای لوت اتراق میکنیم ؛ باد سردی می وزد ولی همه دوستان با همدلی و همکاری کمپینگ را ایجاد می کنند؛ با مقداری چوب که از کرمان آورده اند ، اجاق محفل آتشونی کویر شعله ور می شود.
اقامت شبانه ما در دل هتل پرستاره کویر ، این مزیت را دارد تا چشمان خسته ات را رویایی شیرین در دوردست بسپاری ؛ آنجا که آسمان جواهرات درخشانش را بی هیچ چشم داشتی ، عاشقانه نثارت میکند تا امیدت را برای آغاز طلوعی دیگر از دست ندهی و بدین گونه خواهد بود که این زیبایی افسون کننده در سرمای شب کویر را ، هرگز با گرمای درون چادر معاوضه نخواهی کرد.
با آنکه از کیسه خوابهایی با درجه تحمل بیش از -۱۵ درجه سانتیگراد استفاده میکنیم ، ولی برای راحتی بیشتر تصمیم می گیرم ، از یک تکنیک ویژه برای شرایط اضطراری اقامت در بیابان ، با هدف گرمایش بیشتر استفاده کنم تا بتوانم شب را در خارج از چادر به سربرده و چشمانم را با سنگینی نور ستارگان، به خواب بسپارم ؛
بیشتر کویرنوردان برای اقامت خارج از فضای چادر ، از نوعی روکش کیسه خواب به نام کیسه بیواک استفاده میکنند و این کیسه که از نوعی پارچه ضد آب با تکنولوژی پیشرفته و دارای قابلیت ضد آب و تنفس ، ساخته میشود ، در ابتدا در لباس فضانوردان کاربرد داشته است.
کاربرد حرفه ای این کیسه در شرایط بروز بحرانهایی چون سرمای شدید ، طوفان ، بارش و پارگی چادر است و نوعی تکنیک اضطراری است.
ولی یک ترفند جالب دیگر هم هست که در شرایط خاص میتواند برای گرمایش خارج از چادر و یا حتی گرم نمودن فضای داخل چادر هم استفاده نمود و به این صورت میباشد که در انتهای شب ، زغالهای باقیمانده از آتش شب را در یک گودال مستطیل شکل با عمقی حدود ۱۵ سانتیمتر و با طول و عرض ۱.۵*۰.۵ متر ، دفن ساخته و با استفاده از ماسه روی آن را می پوشانیم ؛ ماسه قابلیت تنفس را به زغالها میدهد و بدین گونه است که شما حتی بدون داشتن کیسه خواب و تنها با یک پتوی سبک اضطراری و یا نایلون ، میتوانید از خوابی شیرین در سرمای کشنده بیابان ، لذت ببرید و شب را به صبح برسانید!
آسمان شب کویر مخزن اسراریست که از ابتدای پیدایش نوع بشر ذهن انسان را به خود مشغول نموده و او را برآن داشته تا در دل تاریک آسمان بی انتها در جستجوی گاوی باشد که شیرش را بر این پهنه سیاه ، فروریخته و گریخته است؛ به امید یافتن مبدا و مقصد پیدایش خود در اقیانوسی که پایانی برایش نیست و بدین تفکر است که هیولای ذهن جان میگیرد و زمان را میزاید ؛ در این نگرانی برای گذشته و آینده آنچه فراموش و قربانی میگردد چیزی جز حال نخواهد بود.
کماکان آنچه حیرت انگیز مینماید، راحتی خیال کسانیست که فرورفتن خویش را در دهان مخوف این گرداب کهکشان میبینند ولی زندگیشان را سکونی مرگبار بسان عادت فرا گرفته است ؛ اینان دیریست که با شادی ، انتقام خود را از زندگی نگرفته اند و فراموش کرده اند که آنچه تغییر نمیکند ، فقط تغییر است و بس!
در این میان افکارو تخیل تنها چیزیست که از جاذبه بی نهایت این ساهچاله مخوف میگریزد و تورا به سرزمین میبرد که در هیچ جایی نیست!
سرزمین که غم و اندوه در آن معنی خود را از دست میدهد و ناامیدی ، توهمی بیهوده میگردد چرا که تنها قانون آن عشق است و راهنمایش ، منطق ؛ اینجاست که قاضی جز وجدان وجود نخواهد داشت؛ کسی طعمه کسی نیست و جنگ ، افسانه ای تخیلی برای ترساندن کودکان بازیگوش خواهد بود.
تا صبح ، فاصله کوتاهی بیش نیست و دوستان سحرخیز ، دوربینهایشان را برای شکار آفتاب در صبح تولدی نو ، آماده میکنند.
دیری نمیگذرد که خورشید از میان افق بی انتهای اقیانوس خشک لوت ، خرامان خرامان بر فراز دشت میگردد و بدین گونه دیگر بار تاریکی شب را افسانه میسازد!
پس از بازدید وسرویس خودروها ، استارت میکنیم تا موتورها گرم شوند.
صبحانه در محیطی سرشار از انرژی که بوی خوش چای آتشی و نان داغ ،عطر فضای سراسر احساس و لبخند آن را دوچندان ساخته است ، صرف میگردد.
مسیر حرکت امروز را بر روی رایانه همراه و نقشه های توپوگرافی و ماهواره ای چک میکنیم و با توجه به مسدود بودن قسمتی از مسیر ، تصمیم براین می شود تا از موتور تریل برای شناسایی مسیر قابل عبور برای خودروها یاری بگیریم.
هدف سفر امروز دسترسی به دره ای عمیق در قسمت میانه شرقی کلوته های لوت خواهد بود که به دره زبان مار مشهور است.
مسیر بسیار صعب العبور است و خاکهای رسی بسیار نرم ، صعود خودروها از یک مسیل بزرگ را با دشواری همراه ساخته است ولی با تلاش و مهارت همسفران بالاخره موفق به عبور از این قسمت می شویم.
اکنون با دست اندازهای شدیدی مواجه هستیم و متاسفانه در این ناحیه از مسیر یکی از خودروها دچار شکستگی پروانه و قسمتهایی از رادیاتور میشود؛ فرصتی برای اتلاف وقت نداریم و تصمیم بر این می شود تا دو خودرو به محل کمپینگ بازگشته و دو خودرو دیگر به همراه موتور تریل به مسیر ادامه دهند.
وجود دره های عمیق و کلوتهای مرتفع در این ناحیه ، عبور تیم را با مشکل مواجه ساخته است ولی بالاخره وارد دشت زبان مار می شویم.
سامانه جهت یاب ابتدای دره را نشان میدهد و چیزی نمی گذرد که خود را در برابر دره ای عظیم و مخوف می یابیم.
دره زبان مار با حدود ۸ کیلومتر طول ،پهنای ۳۰ متر در عریض ترین نقطه و عمق ۴۰ متر در عمیقترین ناحیه یک عارضه فرسایشی است که از مسیلهای فصلی دشت لوت و کوه سیمرغ ناشی شده و شاید زلزله هایی با قدرت حدود ۳ ریشتر در شمال شرق آن ،نیز در شکل گیری آن ، بی تاثیر نباشد.

17785

در کف این دره اثراتی از جسد پرندگان و ردپای جانوران گوشتخوار را یافتیم که علاوه بر آن باید تعدادی ظروف خالی بنزین و بطری های آب را نیز اضافه نمود و این مساله نشان دهنده حضور قاچاقچیان مواد مخدر در آن است.
پس از بازدید از دره متوجه یک دوراهی در دوکیلومتری دهانه ورودی آن می شویم که علت اصلی وجه تسمیه آن نیز هست.
شناسایی تریل ثابت می کند که باقی دره به دلیل ریزشهای سنگین غیرقابل عبور است.
مقصد بعدی ما ، ارتفاعات هرمی شکل ماسه ای در این منطقه خواهد بود و پس از بازدید از آنها ، با توجه به اینکه زمان زیادی تا غروب آفتاب نداریم ، تصمیم بر بازگشت به کمپ اصلی می گیریم.
سیاهی مجدد بازگشته و تا کمپ فاصله چندانی نداریم؛ ظلمت شب مانع از آن است تا قادر به درک موقعیت اطراف خود باشیم ولی با کمک سامانه موقعیت یاب ، دیری نمی گذرد که خود را در کمپ می یابیم.
دوستانمان با مهربانی و گشاده رویی به استقبالمان می شتابند و با لیوانهایی از سوپ داغ از ما پذیرایی می کنند.
شب در کنار آتش مشغول تعریف از دیدنیها و ماجراهای سفر کوتاهمان می شویم.
همبستگی و علاقه وافری در میان اعضای تیم ایجاد شده است که خلوت کویر میتواند یکی از عوامل آن باشد چرا که همگی می دانیم در اینجا تنها هستیم و یگانه پشتیبان و حامی یکدیگر در هر حادثه ای که پیش روست.
صبح روز بعد ، تصمیم بر این میشود که یکی از خودروها را که وضعیت مناسبی ندارد ، در لابلای شیارهای ناشی از مسیل جاگذاری کنیم و به هنگام بازگشت آن را به همراه ببریم.
کمی جلوتر ردپای یک روباه شنی را که احتمالاً به بوی ناشی از پخت و پز شبانه ما به کمپینگ نزدیک شده بود ، در کف بستر مسیل می بینم.
با دنبال نمودن جای پاها ، به لانه اش میرسیم ولی ظاهراً دوست کوچک ما آنجا نیست؛ مختصات لانه را برای پژوهشهای بعدی برمی داریم و به مسیر ادامه می دهیم.
کف دشت از خاکی سست و نرم به همراه سنگهای ریز و درشت آهکی و آذرین تشکیل شده است و گهگاه بلورهای کوارتز آبدار که به عقیق نیز مشهور می باشند ، در لابلای آنها خودنمایی می کند.
این قسمت از لوت به اقیانوسی بی انتها می ماند و عوارض خاصی در آن نیست که باعث می شود بتوانیم باسرعت بیشتری به مسیر ادامه دهیم.
پس از ساعتی خود را برفراز چاله عظیم ملک محمد با دهانه ای به قطر ۳ کیلومتر ، می یابیم و توقف می کنیم. اینجا مکانی ست که کمتر کسی موفق به دیدن آن شده است؛ یکی از همراهان آنچنان تحت تاثیر عظمت و شکوه این منظره قرار گرفته است که کفش را از پای می کند و با چشمانی لبریز از ترنم عشق ، بسان جویباری به درون چاله سرازیر میگردد؛ دیگران نیز در قفای او میروند…
در مرکز این چاله که در واقع یک باتلاق بزرگ محسوب میشود ، رود شوری به آرامی جریان دارد که نشان از زه آب دشت بالای آن است.
به علت خطر گیرکردن در گل ولای از بردن خودروها تا نزدیکی چشمه انصراف می دهیم و باقی مسیر را بصورت پیاده طی می نماییم.
بلورهای سفید نمک حاشیه رود در تابش آفتاب نیمروز درخششی دوچندان دارند و چشمان هر بیننده ای را مسحور زیبایی و شگفتی خویش می سازند.
به تنهایی در قسمت انتهایی چشمه ، مشغول بررسی هستم و ناگهان حادثه ای روی میدهد!
متوجه می شوم که ندانسته وارد قسمت خطرناک باتلاق شده ام و زمین با گلهای چسبناک خود، به سرعت در حال بلعیدن پاهای من است و دوستان هم در فاصله ای دور قرار دارند.
خشک شدن لایه سطحی باتلاق بر اثر تابش شدید آفتاب لوت ، باعث شده تا متوجه بستر سیال زیر آن نشوم؛ فرصت زیادی نیست ، بلافاصله دراز میکشم تا با افزایش سطح تماس مانع از فشار وزن بدن بر روی پاها شود و بحالت خزیده چونان مارهای بیابان ،از مهلکه جان سالم بدر میبرم.
کوههای شنی مگا که به ریگ یلان هم معروف می باشند ، با هیبتی وصف ناپذیردر قسمت شرقی چاله ملک محمد خودنمایی میکنند؛ ولی متاسفانه دوستان ما به علت کمبود بنزین و خرابی خودرو ، قادر به ادامه مسیر نیستند.
این در صورتی است که ما مصریم تحقیقات خود را تا ریگ یلان ادامه داده و راه را برای سفر بعدی مورد شناسایی بیشتر قرار دهیم؛ پس تصمیم میگیریم تا من به همراه دوستان بجنوردی که از تجهیزات و خودرو مناسب برخوردار هستند ، با همراهی یکدستگاه تریل و پشتیبانی با همراه ماهواره ای ای تیم اصلی جدا شده و مسیر را به سمت ریگ یلان لوت ادامه دهیم.
دیگر اعضای گروه هم با کمک جی پی اس و راهنمای محلی ، به محل اقامت شب قبل بازگشته و پس از برداشتن خودرو جاگذاری شده در میان مسیل ، به جاده اصلی بازگردند.
به کمک همراه ماهواره ای ، با یکی از دوستان در شهداد تماس میگیریم تا مقادیری بنزین به حاشیه جاده اصلی حمل نمایند و سپس با دوستان تیم بازگشت ، خداحافظی کرده و مسیر را به صورت اکسپدیشن(سبک و سرعتی) به سمت ریگزار عظیم لوت ادامه می دهیم.
آفتاب کویر کم کم رنگ می بازد و به آرامی صحنه کارزار دشت را به لشگر سیاهی واگذار می نماید.
بعد از طی حدود ۵۰ کیلومتر به حاشیه ریگ لوت میرسیم و تپیدنهای مکرر در مسیرهای شنی ، به ما این هشدار را می دهد که هر چه زودتر مکانی برای کمپینگ شبانه پیدا کنیم.
در این تپیدنها ، جکهای های لیفت و سندلیدرها از بهترین ابزارهایی هستند که در این شرایط می توان استفاده نمود؛ های لیفت نوعی جک اهرمی است که می تواند خودرو را تا ارتفاع بیش از یک متر از بستر زمین ، جدا نماید و سندلیدر هم که از چوب ، لاستیک یا نوعی آلیاژ تیتانیوم تهیه میشود ، برای قراردادن در زیر چرخهای خودرو در مسیرهای شنی یا باتلاقی کارایی دارد.
احتمال بروز طوفانهای سهمگین شن در این منطقه ، با توجه به تجارب برنامه های گذشته ، بسیار زیاد است و به همین دلیل برای اقامت و کمپینگ از نوعی چادرهای دوپوش ضد طوفان با لوله های نگهدارنده از جنس آلیاژ تیتانیوم استفاده میکنیم که قدرت بالایی در تحمل فشارهای ناشی از حمله طوفان و بادهای شدید داشته و ضمناً قابلیت عایق بالایی در سرمای شدید شب و گرمای سوزان روز در بیابان ، دارند.
صبح هنگام ، خودرا در برابر کوه عظیمی از ماسه می یابیم که عظمت آن هر بیننده ای را به حیرت و تحسین وامی دارد.
سعی ما بر این است تا با بهره گیری از موتورتریل که قابلیت مانور بالایی دارد، به قسمتهای مرکزی ریگزار بزرگ نزدیک شویم و از ویژگیهای اکولوژیک و حیات گیاهی و جانوری آن اطلاعاتی بدست آوریم.
هنوز آثار بخیه ناشی از عمل جراحی بر انگشتان دوست عزیز بجنوردی خودنمایی میکند ولی با شوقی از دیدن پدیده های جدید و جذاب این ناحیه دارد ، اصرار میکند تا همراه باشد؛ ژرفای این اشتیاق باعث میشود تا حتی چندین مرتبه زمین خوردن در قسمتهای صعب العبور شنزار هم مانعی برای همراهی و ادامه مسیرش نشود.
حدود ۱۵ کیلومتر از کمپ اصلی دور شده ایم و در این فاصله توانسته ایم اطلاعات زیادی از پرنده های خشک شده ، فضله گوشتخواران بزرگ ، آثار ردپای پرندگان و روباه شنی را جمع آوری کنیم ولی هنوز اثری از حیات زنده و یا گیاهان احتمالی نیست.
با پاک کردن منطقه به کمک دوربین چشمی ، نقطه سیاهی در دوردست توجهمان را جلب میکند و با توجه به فاصله زیادی که تا کمپ داریم ، تصمیم میگیریم این نقطه ، آخرین مکان مورد بازدیدمان باشدو سپس بازگردیم.
کمی جلوتر ، به علت اختلاف ارتفاع ، نقطه سیاه در پشت تپه های شنی عظیم از نظر پنهان میگردد و ما سعی می کنیم با اوج گرفتن از حاشیه یکی از کوههای شنی نزدیک ، از بالا به آن دسترسی پیدا کنیم.
حرارت زیاد انجین موتور ، حاکی از آن است که فرصت زیادی برای تاخت و تاز در منطقه نداریم ولی پس از گذر از آخرین شیب ماسه ای ، به ناگاه خود را در برابر یک درخت اسکنبیل غول پیکر با ارتفاعی باورنکردنی می یابیم! ؛ این ، یکی از نقاط عطف سفر اکتشافی ماست.
درختچه های کوتاه اسکنبیل در بیشتر نواحی بیابانی ایران بصورت پراکنده وجود دارند و در انتهای فصل بهار با گلهایی به شکل منگوله های زیبا و مخملین شبکلاه ، چشم بینندگان را با رنگهای متنوع و ملایم خود ، نوازش میدهند ولی این یکی چیز دیگری است.
ریشه های آن بر اثر حرکت مداوم شن های روان ، از زیر ماسه بیرون آمده و تنه تنومندش حکایت از کهنسالی و قدمت بالای آن دارد؛ زمان زیادی برای توقف نداریم.
چندین عکس تنها ره آورد ماست و پس از ثبت مختصات محل آن ، بازمی گردیم.
خوشبختانه دوربین عکاسی ما به سیستم موقعیت یاب مجهز است و این امکان را داریم تا علاوه بر اطلاعات جی پی اس ، محل دقیق اخذ هر تصویر را هم داشته باشیم؛ باز می گردیم.
مستند ساز گروه ، در کمپینگ ، منتظر ماست و توانسته تصاویر بی نظیری برفراز یکی از بلندترین ارتفاعات شنی جهان تهیه کند.
پس از خشک نمودن باقیمانده نانها که در حال فساد و کپک زدن است ، مسیر را به سمت خروج از ریگزار ادامه می دهیم.
هوا تاریک شده و ناچاریم تا شب را در حاشیه ریگزار و در قسمتی بالاتر در مسیر برگشت به روستای ده سلم نهبندان ، سپری کنیم.
صبح روز بعد ، پس از جمع آوری کمپینگ ، تصمیم می گیریم مسیر را از دشت لوت به سمت جاده دهسلم ، ادامه دهیم و برای نزدیکتر شدن مسیر ، با توجه به کمبود احتمالی سوختی که با آن روبرو هستیم، جهت شمال را بصورت پیوسته دنبال می کنیم.
در میانه مسیر که از گذرگاه باریک یک مسیل می گذرد ، در حالیکه به آرامی بر فلات بالایی دشت لوت سوار می شویم ، متوجه یک معبر مین گذاری شده در حاشیه مسیرمان می شویم که تکه هایی از بدنه خودرو لندکروزر متعلق به قاچاقچیان مواد مخدر و لنگه کفشی بجای مانده از یک نفر ، در گوشه و کنار آن و با فاصله ای نسبتاً زیاد به چشم می خورد.
با احتیاط از حاشیه این معبر می گذریم و مسیرمان را ادامه می دهیم.
با کمک نوعی پمپ باد قابل حمل که توسط باطری خودرو شارژ میگردد ، فشار هوای داخل لاستیکها را مجدداً به حالت نرمال ، باز میگردانیم؛ کم نمودن فشار باد لاستیکها در مسیرهای شنی ، کمک بسیار زیادی به جلوگیری از فرورفتن و گیرکردن خودرو می نماید.
رویای سفری دیگر به آرامی در حال گذر و پایان است.
دیگر به نزدیکی روستای افسانه ای دهسلم رسیده ایم و با رسیدن به قنات روستا ، چهره های سوخته و خسته از سفر کویر را به زلالی آب می شوییم و غروب دل انگیز لوت را در لابلای نخلستانهای سربلند دهسلم ، به نظاره می نشینیم.
برای ما ، پایان هر سفر ، نقطه آغازی برای سفری دیگر است ؛ سفر به مکانی ناشناخته با رویایی تازه تر ؛ و شاید راز هستی هم در ذات همین سفرها ، حرکتها و تغییرها نهفته باشد.
در سفر است که خواهی فهمید : چرا آبی که نمیرود ، مرداب میگردد!
آری ای دوست، به آرامی آغاز به مردن می کنی اگر سفر نکنی…
سفر به هیچستان اسرار در قلب لوت ایران (قسمت اول)TASVIR COMPANY
00

Leave a Reply

ثبت نام در سایت